معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
83
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
[ بيان مسافرت حامد بن اسود ( عارف نامى ) با سلطان ابراهيم خواص قطب العرفا ] نقلست كه : حامد ابن اسود يكى از بزرگان مجرد ، و عارفان مفرد بود ، مىگويد كه با آن عارف با اختصاص « 1 » سلطان ابراهيم خواص ، به سفرى مىرفتيم و به قضيهء « الرفيق ثم الطريق » سعادت مصاحبت آن دولتمند « 2 » مغتنم مىشمرديم گذر ما بر وادى افتاد خون خار « 3 » و چون شبهاى دراز بىاندازه و مقدار ، نماز شام كه - سايهبان عباسى ظلام ، بر بالاى اين تخت « 4 » آبنوسىفام ، دركشيدند و چتر سنجرى پيكر ، بر زير اين هودج نيلوفرى منظر ، برافراشتند ، در اقطار و اكناف اين بيابان بىپايان نه منزل مهيا و نه مرحل « 5 » ، در اين ديولاخ بىانجام ، در كنج سوراخى آرام گرفتيم ، و به صد هزار هول متشبث بذيل لا حول كرده « 6 » سر در پلاس حواس « 7 » در كشيديم اتفاقا اين واديى بود ، كه بجاى باران در آن بيابان ماران بودند « 8 » . و قائم مقام اقارب ، عقارب توطن نموده بودند . شيخ را ديدم كه سجاده در ميان ماران دور از روى ياران گسترده « 9 » و دل از ما بسوى حق پرداخته « 10 » و از روى نياز به ورد و نماز مشغول گشته . مرا نه زهرى آنكه طريق موافقت بسپارم ، چرا كه از زهر مار ترسان بودم ، و نه ياراى آنكه شيخ را از روى يارى از آن مقام بگذرانم ، با وجود خوف و خشيت ، من نيز سجاده به موافقت افكندم ، و دل و جان از جهان بر كندم ، ديدم كه از دور مارى عظيم پيدا شد و قصد من كرد ، هر چند خواستم ضبط احوال خود نمايم نتوانستم ، بيخودانه خود را نزد شيخ انداختم « 11 » و به فتراك استغاثه « 12 » آويختم ، شيخ استفسار احوال فرمودند ، گفتم يا شيخ از اين موذيات ترسانم « 13 » و تدبير اين
--> ( 1 ) - ح : بدان عارف به اختصاص شيخ ابراهيم خواص به سفرى . ( 2 ) - د : صاحب دولت . ( 3 ) - د : خونخوار . ( 4 ) - د - ح : نماز شام كه شاميه عباسى ظلام بر بالاى اين حجره . ( 5 ) - د : مرحله ، مهناء . ( 6 ) - د : بىكرده . ( 7 ) - د : در پلاس هراس . ( 8 ) - د - ح : كه بجاى باران ، بسيار ماران مىبودند . ( 9 ) - د - ح : به آرزوى باران انداخته . ( 10 ) - د : و دل از ما بسوى يار پرداخته . ( 11 ) - د : در شيخ گريختم . ( 12 ) - د - ح : استعانة . ( 13 ) - د - ح : هراسانم .